کرامتی از آقا


نمی ذارم  مال کس دیگه ای باشی
این در واون در می زنن قرار می شه برن پیش سای بابا تو در هند اونم چند ماه بعد بهش وقت می ده این ایرانی هم می گه ما که می خوایم بریم هند  از ایرا ن بریم هند
وقتی می خوان برن فرودگاه وسط راه ماشین خاموش می شه میان پایین می بینن جنه اومده شمعهای ماشین رو برداشته حاج علی آقا گفت شانس آوردن جنه نخواسته بکشتشون
بالاخره میان ایران بعد اطرافیانشون می گن یه سری برین قم پیش آیت الله بهجت اینهام می رن قم از  دفتر قم بهشون می گن آقا تابستونا مشهده اونهم می ان مشهد می رن دفتر
از دفتر به حاج علی آقا زنگ می زنن
حاج علی آقا می گفت آقا اون موقع داشت وضو می گرفت جریان رو گفتم
آقا در جواب گفت اگر اون زن شیعه بشه مشکلش حل می شه
همون جا تو دفتر زن هلندی شهادتین رو میگه به محض این که شیعه می شه به شوهرش میگه جن رفت

اگه آقا تو خواب بهم دستور داد کرامات دیگه رو هم می نویسم
/ 0 نظر / 26 بازدید