کشکول
کنال تلگرامی ما بنام بیندید =بیاندیشید +بخندید bindid@
صفحات وبلاگ
نویسنده: علی - دوشنبه ٩ بهمن ،۱۳٩۱

این می نویسم که چون داره فراموشم می شه این جا بمونه بهتره تقدیم به مریدان آیت الله بهجت
تو حرم بودیم حاج علی آقا(فرزند آیت الله بهجت) گفت : خونه بودم از دفتر زنگ زدن گفتن یه زن وشوهر از هلنداومدن یه مشکلی دارن



 
قضیه این بوده یه ایرانی با یه خانوم بسیار زیبای هلندی ازدواج می کنه هروقت می خواستن با هم باشن
خانومه به حالت خفگی می یوفته شوهر علت می پرسه خانومه می گه خیلی وقته یه جن با هامه و گفته تو مال منی



نمی ذارم  مال کس دیگه ای باشی
این در واون در می زنن قرار می شه برن پیش سای بابا تو در هند اونم چند ماه بعد بهش وقت می ده این ایرانی هم می گه ما که می خوایم بریم هند  از ایرا ن بریم هند
وقتی می خوان برن فرودگاه وسط راه ماشین خاموش می شه میان پایین می بینن جنه اومده شمعهای ماشین رو برداشته حاج علی آقا گفت شانس آوردن جنه نخواسته بکشتشون
بالاخره میان ایران بعد اطرافیانشون می گن یه سری برین قم پیش آیت الله بهجت اینهام می رن قم از  دفتر قم بهشون می گن آقا تابستونا مشهده اونهم می ان مشهد می رن دفتر
از دفتر به حاج علی آقا زنگ می زنن
حاج علی آقا می گفت آقا اون موقع داشت وضو می گرفت جریان رو گفتم
آقا در جواب گفت اگر اون زن شیعه بشه مشکلش حل می شه
همون جا تو دفتر زن هلندی شهادتین رو میگه به محض این که شیعه می شه به شوهرش میگه جن رفت

اگه آقا تو خواب بهم دستور داد کرامات دیگه رو هم می نویسم
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :